تبليغاتX
سبکباران: به یاد مهران قاسمی
دلم برایت تنگ است
تن شهر بوی تو را می دهد.

پی نوشت: تنها خدا داند که تنهایی چه دردی ست.خدای من ! دلم برای مهربانیت تنگ شده است.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 8:14 توسط |

برای مهرانم
 هزار بوسه به سوی خدا فرستادم

از آن که دیدن تو قسمت خدایی بود

پی نوشت:مهران من !این روزها بی حضور تو خاطره می شوند برای آینده. نمی دانی چقدر دوست داشتم قامت بلند تو در این خاطره ها سهیم بود .

پی نوشت: این بیت را جایی در دیوان مشیری خواندم .

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 18:56 توسط |

قدردان محبتهایت هستم
بیش از یک ماه از پرواز مهربان مهرانم گذشت . دروغ است اگر بگویم کوچ نابهنگامش را باور نکرده ام . اما عین واقعیت است اگر اعتراف کنم که تنهاترین سارای دنیا شدم .

نبود دوستی که هرگز در قامت یک همسر در برابرم حاضر نشد سخت عذابم می دهد . نبود مردی که از ته دل می خندید و با هر لبخندش به این دنیا امیدوارم می کرد روزهایم را رنگ تکرار بخشیده است .

ایمان دارم که بهترین دوستم اکنون از نقطه ای ورای این جهان مجازی به دنیا و دغدغه هایش لبخند می زند . دوستی در روزهای نخست از دست دادن مهران در گوشم زمزمه کرد : ایمانی این گونه توجیه خوبی برای تحمل روزهای سخت است .

نمی دانم چگونه ایمان را می توان توجیه خواند و چگونه می توان خدایی را مسبب این فراق دانست که خود عاشق وصال است و دوست داشتن .

همیشه به مهران می گفتم که خدا صبورترین عاشق دنیاست . عاشقی که معشو قه اش روزی هزار بار معشوقه زمینی برمی گزیند اما صبوری می کند .

سختی این روزهای تلخ و لحظات نفس گیر را با دوستی قسمت کرده ام که بسیار صبور است و مومن.

دوستی که از همین خانه مجازی برای نخستین بار از او  برای تحمل سارای سخت و تلخ ممنونم.

دوست من نمی دانی چقدر دوست دارم بتوانم در چشمهایت نگاه کنم و بگویم : ممنون.

امیدوارم نگاهم را بخوانی و بدانی که محبتهایت را قدردانم . آرزوی روزهایی دارم خوب و سرشار از شادی برایت.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 17:50 توسط

گلی دیگر پرکشید
او سفر کرد و کس نمی داند

من در این خاکدان چرا ماندم؟

آتشی بعد کاروان ماند

من همان آتشم که جا ماندم!

احمد بورقانی هم پرواز کرد. بورقانی یکی از بزرگمردان نادر این سرزمین بود که مهران هر بار از او حرف می زد ذوقی در چشمانش برق می زد.مهران احمد بورقانی و سادگیش را دوست داشت.

پرواز سیاستمداری سالم و بی نهایت مهربان را به سهام الدین عزیز و خانواده اش تسلیت می گویم و به فرشتگان آسمان تبریک.گلی دیگر پر کشید و رفت.

استاد تولدت مبارک.مطمئنم که مهران من رسم مهمانداری به جا خواهد آورد. سلام من را هم به او برسان.

روحت قرین رحمت الهی و صورت همیشه پر لبخندت بوسه باران محبت او باد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:57 توسط |

به خدا سخت ملال انگیز است
گریه عاشق معشوقه پرست

همره ناله مرغ چمن است

در و دیوار به من می نگرند

باد را زمزمه با یاسمن است

رود می گرید و گل می خندد

هر کناری سخن از عشق من است

همه گویند که : معشوق تو کو ؟

اشک می ریزم و از درد فراق

در دلم آتش حسرت تیز است

بی تو میگون چه صفایی دارد

به خدا سخت ملال انگیز است!

پی نوشت:فریدون مشیری تنها شاعری ست که حقیقت اشعارش را با تمام وجود حس میکنم و البته دوستش دارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:3 توسط |

حقیقت نبودن توست
 هر شب خواب آخرین لحظات بودن با تو را می بینم.

خواب می بینم که در آغوشم پرواز می کنی اما من این بار در خواب دوباره تو را بازمی گردانم .

از خواب می پرم و دستم را دراز می کنم.

حقیقت یک چیز است: تو دیگر در کنارم نیستی.

پی نوشت : همیشه حقیقت تلخ بود . همیشه و همیشه تا همیشه.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:3 توسط |

مهران! ما سه ساله شدیم.
زندگی بی اجازه من و تو صفر می شود

مرگ بی اجازه من و تو زنده می شود

دوم بهمن ماه سال هزار و سیصد هشتاد و سه تو  رسما دوست من شدی. نامت رسما در شناسنامه ام ثبت شد تا ابد تو نخستین عشقی باشی که سارا دل به او باخت. و من امروز چقدر به این دلداده گی افتخار میکنم. و من امروز از اینکه نامت در تنها سند حضورم در این دنیا ثبت شد به خود می بالم.

مهران من داستانی شد دلداده گی من و تو که امروز حتی با نبود فیزیکیت نیز اندکی در ذهنم کمرنگ نشده است . تو خط دل را با پررنگ ترین قلم نگاشتی و من نگاه بی صدای تو را خواندم.صدای دلت هنوز در گوشم زمزمه می کند.

عشق روزهای تنهایی و لحظات سخت اگر زمزمه دلم را نمی شنوی بلند می گویم که دوستت دارم تا ابد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 19:23 توسط |