نمیدانی از روزی که رفتهای چه بیپناه رها شدم.
پینوشت: به خوابم بیا.
یک سال و هشت ماه گذشتهاست. در تمان این روزها واهمه داشتم از تکرار آن چند ماه آخر.از به یادآوری روزهای پیش از جدایی.چند هفته پیش بود اما که جرات کردم و دست بردم به کتابخانهای که هنوز بوی تو را میدهد.بلندش کردم و بیانکه به رسم همیشه صفحه اولش را بخوانم جایش دادم در کیف.دیروز بعد از چند روز بیتابی از کشو بیرونش کشیدم. چشمانم را بستم و صفحه اول را گشودم. دستخط کج و معوج خودم بود. نوشته بودم: "یادگاری از روزهایی که دلتنگ صدای پاهایت هستم اما برق چشمانت نوید روزهای بهترم میدهد. " تاریخ را خواندم: پاییز 86.
خاطره هجوم آورد. یادگاری از روزهایی بود که در منزل دوران نقاهت میگذراندی. زنگ زدی و گفتی کتابی برایت بخرم. آن روزها تب " هزار خورشید تابان " داغ بود. برایت هزار خورشید تابان را خریدم تا شاید یک ماه بعد از خواندش در همان جایی جا خوش کنی که خورشید مسکن گزید.
پینوشت: الهام زنگ میزند. تجربهای یکسان را پشت سر میگذاریم. من و الهام.خسته است مثل من. گلایهمند مثل من.میپرسم: الهام حادثه خوبی در راه است ؟ میگوید : هیچ. پاسخهای ما هم پرشباهت به هم است.
حالا دیگر از ندانستن شمال و جنوب جهان بغضم نمیگیرد
حالا دیگر از هر نگاه نادرست و طعنه تاریک نمی ترسم
حالا دیگر از هجوم نابهنگام لکنت و گریه نمیترسم.
پی نوشت: شعر از سید علی صالحی البته با صدای خسرو شکیبایی.
شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخواستم.
پینوشت: شب رفتن تو بود گویا.منتظرم تا کلمات عاقل شوند.
اگر علی بود
حال و هوای این روزهای ایران ما را تنها علی به تمامی میگوید. جوانمردی که سالها به مصلحت سکوت میکند و به زمانش عنان زبان به شمشیر میسپارد. مردی که برای آیندگانی که در حکومت ظلم زندگی خواهند کرد، اشک میریزد.چند جمله ای از خطبههای علی:
1- حاکم بر نوامیس و جان و اموال مسلمانان نباید بخیل باشد تا در خوردن اموالشان حریص شود. نباید نادان باشد تا مردم را با نادانی خود گمراه کند. نباید ستمکار باشد تا به ستم روزی آنان را ببرد. نباید از گردش دولتها بترسد تا گروهی را همواره بر گروهی دیگر ترجیح دهد. نباید در داوری رشوه خوار باشد تا حقوق مردم را از میان برد. نباید سنت پیامبر را فروگذارد تا امت را به هلاکت افکند.
2- بعد از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن هیچچیز پنهانتر از حق و هیچ چیز آشکارتر از باطل نیست. دروغ بستن به خدا و پیامبرش از هر چیز بیشتر رواج دارد.کالایی در نزد مردم کسادتر از قرآن نیست، اگر آن را چنانکه باید بخوانند و باز کالایی پرسودتر از قران نخواهد بود اگر معنیش را تحریف کنند.
3-مردی که شمشیرهای کین را بر قوم خود رهنمون شود و مرگ را بر سر آنان راند سزاوار است که خویشاوندان وی او را دشمن دارند و بیگانگان از گزند او ایمن ننشینند.
پینوشت: این پست را به نیابت از مهران نوشتم که اگر بود بیشک اینچنین مینوشت