تبليغاتX
سبکباران: به یاد مهران قاسمی
ما را با تو سری ست

گویند رقیبانم از عشق چه سر داری؟

گویم سری دارم افکنده در پایی

پی‌نوشت: این رمضان هم گذشت تا رمضان بعدی که چه کسی می‌داند می‌ماند یا رفتنی‌ست.امروز خیلی اتفاقی به این وب‌لاگ رسیدم که نویسنده اش را نمی‌شناسم اما با بخش هایی از متنش در خصوص مهرانم عجیب موافق هستم.

پی‌نوشت: عزم کرده ام بر تغییر دادن فضای وب‌لاگ و اضافه کردن بخش‌هایی به آن. زحمت این کار را محمد پسرخاله مهربان و بااستعداد مهران برایم می‌کشد. فقط از انجا که در ان روزهای سخت خیلی حواس من سرجایش نبود بسیاری از نوشته‌ها و عکس‌های مهران را که در فضای مجازی منتشر شد آرشیو نکردم. هر کدام از دوستان اگر عکسی یا وب‌لاگی سراغ دارد که از مهرانم و برای او نوشته باشد، بر من منت خواهد گذاشت اگر لینک آن را در اختیارم بگذارد.ممنونم.

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 13:59 توسط |

به پیشواز رفته ام
دوستانم

می خواهند مرا بر سر عقل بیاورند

که از عشق فریاد نزنم

که نام تو را آهسته هجا کنم

دوستان من

گوش کنید: حریق سر تا پای مرا گرفته است

شما حرف از تسلی می زنید

من این حریق را باید تا قبرستان ببرم

دوستان من دعا کنید

دوباره متولد شوم

سیب های نشسته و کال را

به رودخانه روان کنم. ( احمد رضا احمدی )

پی نوشت: ضرب اهنگ زمان به سمت پاییز می کشاندم. این فصل قشنگ اما تلخ. یاد آور آن سه ماه پایانی.می دانم که سالگردت را به پیشواز رفته ام. باور می کنید می شود دو سال؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:41 توسط |

در عین بی تابی صبورم
دلم کوچک شده ست. آنقدر کوچک شاید که جز خودم کسی را نمی پذیرد.کاش خانه تکانی دل رسم بود در پاییز.

پی نوشت:تو مگر چقدر بزرگ بودی؟

خط می خورد در دفتر ایام،نامم/ فرقی ندارد بی تو غیبت یا حضورم . ( قیصر امین پور)

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:20 توسط |

زندگی دو نفره‌ام

دلم برای همه دونفره های دنیا تنگ شد. برای دو نفری قدم زدن. برای دو نفری چای خوردن. برای دو نفری شطرنج بازی کردن حتی اگر من همیشه ببازم. برای دو نفری دربند رفتن.برای دو نفری سینما رفتن. برای دو نفری خانه خاله و عمو رفتن. برای دو نفری خرید رفتن .برای دو نفری بودن و تنها بودن. دلم برای زندگی دو نفره‌ام تنگ شد.

پی‌نوشت : کاش همه دو نفرهای دنیا قدر این اشتراک را بدانند.


+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:5 توسط |

چند خط شاید زیبا از دیگران
۱. هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می رسد که دیگران رسیده اند.

۲.در عشق همیشه قطره ای جنون است و در جنون همیشه قطره ای عقل.

۳.درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است، اما زندگی کردن تنها با نگاه به آینده.

۴. وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد.

۵.کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم، کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند.

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:13 توسط |

فرشتگان چشم روشنی خواستند

چه شب ها بود که به خوابم نیامده بودی.سحر به یکباره در میانه خواب و بیداری فرشتگان از من چشم روشنی خواستند. تو آمده بودی. با همان قامت همیشه.با همان پیراهن سفید. همان لبخند عمیق در گوشه لب‌هایت.همان برق خاص نهفته در چشم‌های ریز اما تیزبینت. دستانت را گرفتم. عمیق در هم خیره شدیم. نیازی نبود چیزی بگویم تو خود حدیث مفصل خوانده بودی از چشم‌هایم که همیشه می‌گفتی خشم و مهرش عیان است. با این وجود من عقده دل باز کردم. می‌توانستم زبان در دهان بگیرم بعد این همه دوری؟ من می‌گفتم و اشک از گوشه چشمهایت تا گوش‌های کوچکت را خیس کرد. مثل همان شب آخر پیش از رفتنت که به پهنای صورت اشک می‌ریختی. این بار اما من دست و پایم را گم نکرده بودم. به رسم همه سحرهای رمضانی که با هم بودیم از تو خواستم قران برایم باز کنی. باز کردی. سوره مریم آمد. صفحه از آیه 26 شروع می‌شد. همان‌جا که دیگران مریم را به ناپاکی متهم می‌کنند و او روزه سکوت می‌گیرد. در گوشم زمزمه کردی : "خدا را شاکر باش که زورگوی سخت دلت نکرد." گفتی اول قرانت را می‌نویسم.  نوشتی و آن یک جمله با من بیداد کرد .

پی‌نوشت (1) : هیچ‌کس را یارای قضاوت در حریم ما نیست.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 11:29 توسط |

او زندگی را دوست داشت
او در این دنیا سه چیز را دوست داشت:

دعای کمیل ، کتاب خواندن

و ارنستو چه گوآرا.

و سه چیز را دوست نداشت:

پول

تخم مرغ نیم پز

و زنان وابسته .

... و من همسر او بودم.

پی نوشت :جمله بندی از آنا آخماتووا بود و کلمات از من که به جای واژگان آنا گذاشتم تا بگویم مهران بی بدیل بود.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:17 توسط |

چند بیت محبوب من

1. عاقل بودم، ترانه‌گویم کردی / سر حلقه بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین باوقاری بودم / بازیچه کودکان کویم کردی


2.ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم / پوشیده چه گوئیم؟ همینیم که هستیم

چون قسمت ما روز ازل جام بلا بود / پیداست که تا شام ابد واله و مستیم

هر قبله که بگزید دل از بهر عبادت / آن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:50 توسط

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

به راه عاشقی قدم مردانه زن / اگر مرد رهی جانا دم از جانانه زن

خوشا آن ره سپر که ره پوید به سر / که در این ره جدا گشته بسی سرها ز تن 

پی‌نوشت: برای محمد رضا جلایی‌پور که مردانه گام برداشت و برای همسر صبورش- فاطمه شمس- که به سر ره پویید.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 17:3 توسط |