در باورم نگنجيد
يك لحظه بي تو بودن
از هر دري كه رفتم
ره داشت به با تو بودن
در چشمهاي "هستي"
در خنده هاي "نيكي"
يادي نموده منزل
با نام پاك مهران
پی نوشت:نیکی و هستی نام برادرزاده های مهران است.دوقلوهای نازنینی که چهار ماه بیش نداشتند که عمو پرواز کرد.هنوز هم برق نگاه مهران در آن شبی که هستی را در آغوش کشید و نیکی را روی پاهایش خواباند،از یادم نرفته است.دلتنگی خدا برای مهربان بنده اش مجال نداد مهران به هستی و نیکی بگوید که دوستشان دارد.حالا نیکی می خندد درست مثل عمو بی بهانه و هستی همان نگاه جدی مهران را دارد و صورت گرد و دوست داشتنی را.امروز هوس کردم به هستی و نیکی بگویم که مهربانترین عموی دنیا را از دست دادید.عمویی که ارزویی داشت برایتان و حالا من می خواهم آن آروز را جامه عمل بپوشانم.