روزی ده ها نفر می روند و ما روزی ده ها بار می شنویم که او رفت . رفتن دوستان این روزها تبدیل به خبری عادی شده است . اما روزی که دور گردون کمانش را به سمت تو نشانه می رود خداحافظی تبدیل به سخت ترین کار ممکن می شود .
آرمن هم کوله بار سفر را می بندد تا در نقطه ای دیگر اما زیر همین آسمان و بر روی همین خاک عده ای دیگر را از موهبت بودنش سرمست کند . آرمن برای من و مهران قاسمی بسیار و بسیار فراتر از یک دوست بود . یگانه دوست مهربانی که هر بار دست دراز کردیم به آرامی دستهایمان را فشرد . هر بار خم شدیم با ما خم شد و هر بار که ایستادیم او را نیز در کنارمان داشتیم . آرمن را دوست دارم برای صداقتش ٬ برای مهربانیش ٬ برای انسان بودنش و بیش از همه برای دوست بودنش. دوستی که با او دوستی برایم معنا یافت. هر بار آرمن را می دیدم آن هم در بهبوهه روزهایی که از کار خسته بودم و از دیگران دلگیر ٬امیدوار می شدم که خداوند هنوز همه نعمت هایش را از ما دریغ نکرده است .
برای آرمن آرزو کردن کاری ست غیر ممکن که او بهترین آروزها و خیرترین دعاها را در کوله بارش جا داده است .
بهترین دوست روزهای سخت و لحظات نفس گیر همه آنچه که می توانم بدرقه راهت کنم آروزهایی ست که امیدوارم در روزهای دور بودن از تو هرازچندگاهی خاطره ها را برایت زنده کند : شاد ٬ سلامت ٬ امیدوار ٬ پر آرزو ٬ مهربان و البته موفق باشی.