تبليغاتX
سبکباران: به یاد مهران قاسمی
نه تلخ نه شیرین
می‌گویند فلانی بر اسب مرده شرط بسته است. من شش ماه است که همان فلانی‌ام. طعم زندگیم این روزها بدجور گس شده است.نه تلخ است که بتوانم به زمین و آسمان دشنام بگویم و نه شیرین که بر نشستن همای بخت بر شانه‌هایم ببالم.فکر می کردم هنوز جوانم و زمانه زمانه من است. گمانم این بود که هنوز روزها باید بیایند و بروند تا من پیر شوم. می‌گفتم پیری و جوانی به سن و سال نیست که به دل است. شاید بر مدار دل این روزها می‌گذرد که حس پیری اسیرم کرده‌است.بازی خاطرات بی‌تابم کرده است. بر روی تابی نشسته ام که چه به جلو برود و چه عقب من تنها گذشته را می‌بینم.یک ماه پیش هم برایم خاطره شده است چه برسد به یک سال.یک مصرع از شعر فروغ فرخزاد در ذهنم روزهاست که رژه می‌رود : رفتی که با نگفته به خود آبرو دهی؟

پی‌نوشت: تا به حال شده است که تنها سند آشنایی تو و یک نفر دیگر خاطره‌ای باشد مشترک از یک دوست.خاطره تو خوب باشد و خاطره او از همان دوست مشترک دردآور. در این جور مواقع است که حتی نمی‌دانی می‌توانی سلام بدهی یا باید بگذاری خاطره مشترک کار خودش را بکند.مخمصه‌ایست زندگی بس وسوسه کننده.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 21:50 توسط |