عشق، ارادت، دوست داشتن، پرستش، شهادت، درد، دعا، ایثار، شک، تنهائی، اخلاص، یکتائی، یکتوئی، اضطراب، انتظار، صبر، حق، ارزش، قداست، ایمان، زیبائی، خیر....این ها همه معنای غیبند.یادگارهای بهشتی اند که با آدم به زمین آمده اند.و در زمین نیز همچون انسان بیگانه اند و غریب و معمائی نافهمیدنی.این است که هرگاه بدانها می اندیشیم همچون گلبرگ های لطیف غنچه ای ناشکفته در لای انگشتان " تشریح" می پژمرند و در برق نگاه های "خشک علم "محو می شوند.
پی نوشت: لازم به گفتن نیست که متن از دکتر علی شریعتی ست. شریعتی می گوید :"او که هنوز مسخ نشده است و هنوز با شب خو نکرده است از صبح سخن می گوید."من چند شب است که از صبح سخن نگفته ام؟ فکر مسخ دیوانه ام می کند.دلم را می لرزاند.