تبليغاتX
سبکباران - وطن فدای آزادی!

شمار كشته‌هاي حمله موشكي حزب‌الله به شمال اسراييل به ۱۹نفر رسيد.

 انجمن روزنامه‌نگاران عراق شمار خبرنگاران مقتول را ۱۳۵تن اعلام كرد.

 شش اسراييلي در شهرك صهيونيست‌نشين "الجليل الاعلي" كشته شدند.

 بيش از ۱۵۰۰سرباز انگليسي در عراق، رواني شده‌اند.

 يك عضو جنبش جهاد اسلامي فلسطين دركرانه باختري به شهادت رسيد.

 يك نظامي انگليسي در افغانستان كشته شد.

 دو سرباز پليس در جنوب غرب افغانستان كشته شدند.

 ۶نفر در روستاي "انصار" در جنوب لبنان شهيد شدند.

 

جهان این روزها در جنگ و بدبختی می سوزد . نوزادانی که این روزها متولد می شوند حتی از من و تویی که پدران و مادرانمان ما را در آتش و بمباران دشمن به چنگ و دندان گرفتند نیز بدبخت ترند . پیرمردان و پیرزنانی که نیمی از عمرشان را مقابل تلویزیون به تماشای صحنه های هیروشیما ، بوسنی هرزگوین و عراق گذرانده اند نیز آرزو می کنند که کاش این روزها را به چشم نمی دیدند .

 کمی آنطرف تر دختری به سن و سال من مادرش را با اشک چشمانش دفن می کند و پسری به سن و سال تو خواهر و برادرانش را از زیر آوار بیرون می کشد . من نیز مانند تو دوست عزیز از  جنگ بیزارم . مانند تو معتقدم که یک تار موی آن کودک لبنانی که روی دست های پدر جان داد به همه افتخارات متعلق به برنده این جنگ می ارزد . اما چه کسی است که جنگ را دوست داشته باشد؟ چه کسی است که از دیدن تلی از اجساد انسانهایی که تنها سهم خود را از زندگی می خواستند خوشحال می شود . آری آن پدر لبنانی ؛ آن مادر عراقی و آن طفل افغان که بزرگ نشده پدرش را از دست داده است همگی از جنگ متنفرند .

 این روزها لبنان با خون و پوستش مقاومت می کند . کاری که از دست من و تو هرگز و هرگز بر نخواهد آمد . دعوا بر سر روزهایی که هنوز نیامده اند  بیهوده ترین کار دنیاست . ما هم خود را می شناسیم و هم  همسن و سالهایمان را . درست چند روز پیش در آموزشگاه چند نفر از همکارانم که همگی دارای تحصیلات عالی نیز هستند از ایران می گفتند و احتمال حمله امریکا.  فکر می کنید زمانی که بحث امکان حمله به ایران پیش آمد خانم های به اصطلاح تحصیلکرده چه گفتند ؟ خواهش می کنم پیش داوری نکنید . همگی با کمال افتخار سینه ها را جلو داده و دعا کردند که امریکا حمله کند تا انها نیز از شر روسری پوشیدن راحت شوند !!!!!!

دوست عزیز اینجا ایران است . با کوهی از کودکانی که پدران خود را از دست دادند تا من و تو امروز به راحتی از  حماقت جنگ بگوییم و تنفرمان از این پدیده خانمان سوز . فراموش کنیم که داعیه داران مقاومت پس از جنگ چه بر سر اعتبار و آبروی آن جوانان آوردند . فراموش کنیم که بسیاری از ما به دلیل مخالفت با کل جز قربانی شده را هم فراموش کردیم . آری نه من یک زن مقاوم لبنانی خواهم شد و نه تو مردی که برای وطن جانش را تقدیم کند .

 امروز شنیدم که می گفتی وطن یعنی چه . نه دوست من وطن تنها مشتی از خاک نیست که به راحتی انگشتانت را از هم باز کنی تا در زمین فرو رود . این روزها از آنچه که در سکوت بر سرمان آوردند متنفرم . ما بی هویت شده ایم بی آنکه نقطه آغاز این فاجعه را بدانیم . آن طفل لبنانی هویت دارد . آن رزمنده ای که به خود بمب می بندد تا هموطنانش در سرزمین خود سر را بر بالین بگذارند هویت دارد ( فارغ از اینکه با این قبیل حملات موافقیم یا نه ).

به قول علی آرزوهای ما با یکدیگر متفاوت است . آرزوی عده ای رفتن به استادیوم است و آرزوی عده ای دیگر برداشتن روسری. آزادی موهبتی است غیر قابل انکار . اما آزادی که من و تو برای به دست آوردنش هزینه داده باشیم نه آن هدیه خوش و آب رنگی که این روزها بر سر مردم عراق ، افغانستات و لبنان ریخته  می شود .  

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 20:55 توسط سارا معصومی |