از عمر وبلاگ مشترک من و مهران قریب به سه سال میگذرد. عجیب عادت کردهبودم به نوشتن در این فضای مجازی و شریک شدن با دیگران. اما امروز تصمیم گرفتهام تا فعلا بار ببندم و بروم از سبکبارانی که ابتکار مهران قاسمی بود. شاید زمان سکوت فرا رسیده است. ممنونم صمیمانه از تمامی دوستانی که مرا یاری دادند چه در رزوهای بودن مهران و چه در یک سال و چند ماه گذشته.عجیب دوستیهای این وب لاگ برایم ماندگار شدهاند. ننوشتن در این فضا هم بیشک به معنای پایان این دوستیها نیست.امروز دوستی برایم کامنتی گذاشته است که همیشه از به تحقق پیوستنش در این یک سال واهمه داشتم.چه آن روز که مهرانم را به خاک سپردم و سعی کردم در ملا عام نلرزم تا گوشهایم میزبان انتقادات ناجوانمردانه نشود،چه ان روز که از اعتماد ملی در سکوت رفتم و لب باز نکردم که کدامین نامرد در لباس مرد چاره ای نگذاشت برایم جز رفتن. و چه این روزها هرگز دلم نخواست نام مهران را اسبابی کنم برای زندگی کردن در رفاه.
پینوشت: باز هم باید یک دعا را هر شب زمزمه کنم: خدایا مهلتم نده که نابخردی دیگران عنان صبر را از من برباید.
فعلا تا زمانی نامعلوم.