تبليغاتX
سبکباران - سایه ها را جا بگذار !

 چند سال پیش بود ، شاید حوالی شهریور 81 ، که اولین و آخرین وبلاگم را راه اندازی کردم. تب وبلاگ آن روزها هنوز همه گیر نشده بود و آدم هایی که بعدها به بلاگرهای حرفه ای تبدیل شدند ، هنوز از چند متری کامپیوتر هم رد نشده بودند . قصد اغراق ندارم ، اما یاد دادن اینترنت و بعدها ایمیل و چند ماه بعد وبلاگ نویسی به این آدم ها شکنجه ای بود همراه با تفریح ! تماشای آدم هایی که از دست زدن به ماوس می ترسیدند و با باز شدن هر صفحه ای  گویی صور قبیحه دیده بودند  در هراس از ازاله ایمان شان بر جای می لرزیدند، آن هم در روزنامه پر مدعای اهالی شمال !، تفریح خیال انگیزی بود که هنوز هم گاه گداری زیر لب مزمزه اش می کنم.

 

بگذریم . مدت ها گذشت و هرچه وبلاگ نویسی گسترده تر شد ، من دورتر شدم . محیط خلوت و دوست داشتنی من که پل ارتباطم با آدم هایی بود که هیچ وقت ندیده بودم اما از دوستان دیده ام به من نزدیک تر بودند ، تبدیل به قهوه خانه میدان گمرک شده بود و از در و دیوارش ابتذال می بارید . وبلاگ ها محلی شده بود برای خودنمایی و گاه هرزه گویی های آدم هایی که نه خود را می شناختند و نه دیگران را .وسیله ای برای بازی بچه های عصر رایانه و چت !

 

با گذر زمان فواصل نوشتن من هم طولانی تر شد .  حالا هر چهار پنج ماه سر می زدم به جای که زمانی با نوشتن در آن آرام می شدم  و در این سر زدن ها شاید بیش از آنکه بنویسم از نوشته هایم حذف می کردم . این فاصله اما در نهایت چنان شد که شاید قریب به یک سال از خیر نوشتن گذشتم . احساس آدمی را داشتم که پیرامونش را جمعی گرفته اند و او که سنخیتی با اطرافیانش ندارد در هراس از ثبت تصویرش با آن دار و دسته ، می گریزد . قصد تحقیر دیگران را ندارم،  اما با آن دار و دسته وبلاگی  هیچ چیز مشترکی نداشتم . نه خودرویی داشتم که از صدای بلند ضبطش بنویسم و نه استعدادی برای جعل خاطرات !

 

اما چرا بازگشتم ؟ نمی دانم آیا هنوز می شود اصلا اسم این نوشتن ها، که از این به بعد امیدورام روزانه باشد ، را بازگشت گذارد یا نه  ، اما به هر حال چند ماهی بود که احساس می کردم تب وبلاگ نویسی میان دوستان فروکش کرده و ظاهرا ترجیح داده اند به سمت و سوی دیگری روانه شوند . همزمان اما فقدان فضایی برای نوشتن انچه که شاید به خاطر سلایق دیگران ، دیگرانی البته برتر و قدرتمند تر و ثروتمند تر !، به تیغ سانسور و یا نانوشتن گرفتار شده اند ، وسوسه ای بود که بار دیگر به سمت وسوی وبلاگ نویسی  کشاندم .

 

برای راه اندازی این وبلاگ ، ساعت ها با سارا بحث کردم . امیدوار بودم همراهی ام را بپذیرد تا با تکیه بر پشتکارش و حمایت های همیشگی و بیشتر از هر چیز سیلاب اندیشه های نو و بدیعش در میانه راه نمانم . نگاهمان به بلاگ نویسی متفاوت است ، شاید . اما امیدوارم که این تفاوت روحی تازه و جاری به وبلاگ بدمد. باور دارم که اگر به سوی روشنایی گام برداریم ، سایه ها خود جا خواهند ماند ! امیدوارم سبکباران جایی برای جا گذاشتن سایه ها باشد .

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 1:24 توسط مهران قاسمی |