تبليغاتX
سبکباران: به یاد مهران قاسمی
دعایمان کنید

یک سال گذشت. آنقدر سریع که هنوز نه من باور کرده ام و نه سارا این گذر گذرای روزها و ماه ها و حالا یک سال را. حس عجیبی است جشن یک سالگی تولد یک زندگی مشترک٬ شاید به همان غریبی شروع . شاید به همان غریبی حسی که مانع شده لحظه ای به گذشته بیاندیشم، لحظه ای را  وقف مرور خاطرات حتی شیرین ماه ها و هفته ها و حتی ساعتی پیش کنم . احساس مسافری را دارم که بعد از ماه ها و شاید سال ها انتظار در راه مقصدی است که رویای هر شب و روزش رسیدن به آن بوده و با برداشتن اولین گام نگاهش به مقابل دوخته شده است. سفر لذت بخش است و مناظر زیبا، اما تمام این زیبایی زمانی معنا می یابد که به سمت مقصد حرکت کنی. می توان مناظر را تحسین کرد و لذت برد اما توقف جایز نیست. حالا من هم مسافری هستم که از لحظه لحظه این سفر لذت برده و می برم ، اما چشمانم دوخته به افقی است که قرار است مقصد من و همسفری باشد که آغاز این سفر را ، تداومش را و قطعا رسیدن به مقصد را  بیش و پیش از هرجیز و هر کس مدیون او هستم.  برایمان دعا کنید تا پای رفتن مان باشد و در هیاهوی و سراب چشم از مقصد برنگیریم. دعایمان کنید که اگر لیاقت رسیدن به مقصد نداریم، سزاوار پیمودن راه باشیم. دعایمان کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 1:1 توسط |