تبليغاتX
سبکباران - طعم تلخ یک حسرت!

سفر این روزهای خاتمی به آمریکا و انبوه گزارش و تحلیل هایی که پیرامون آن منتشر می شود و استقبالی که مراکزعلمی و محافل سیاسی از سفر او کرده اند، طعم تلخ حسرتی حالا یک سال و چند ماهه را در کامم زنده کرده است.

نمی خواهم از جایگاه خاتمی بگویم و اینکه حتی مخالفان او هم در آمریکا ، چه درمیان اپوزیسیون ایرانی و چه در میان جنگ طلبان آمریکایی، نگران آن هستند که خاتمی چهره ای معتدل از ایران و ایرانیان را به جهانیان نشان بدهد، چهره ای معتقد به تساهل و تسامح مذهبی و احترام به حقوق انسان ها، هر چند معتقدم همین نگرانی هم نشان دهنده جایگاه رفیع سیاستمداری است که می اندیشد و اندیشیدن را می شناسد. این ها بارها گفته و نوشته شده است. حتی نمی خواهم بگویم که چرا مقامات آمریکایی از او خواسته اند تا از همزیستی و دیالوگ میان مذاهب سخن بگوید تا تفاوتش با دیگرانی که متاسفانه چهره رسمی همه این ملت خدشه دار شده از عملکرد و گفتار آنان است، مشخص شود.

می خواهم بگویم که مردمان این سرزمین حکایتی عجیب دارند. چه کسی می تواند در گوشه ای از دنیا تصور کند که ملتی این چنین دو نگاه و دو رویکرد متفاوت را در کمتر از یک دهه پذیرا باشد. فاصله از سید محمد خاتمی تا محمود احمدی نژاد چندان کم نیست که بتوان نادیده اش گرفت.

حضور احمدی نژاد در جایگاهی که زمانی خاتمی اندیشمند در آن حضور داشته یا ناشی از انتخاب آگاهانه مردم است، که مطمئنم نمی توان این انتخاب متفاوت را در راستای  انتخاب ۸ سال پیش تر که جهانیان را به ستایش واداشت تلقی کرد و قاعدتا باید معتقد بود که ملت بدنبال تصحیح اشتباه خود سیاستمداری کاملا متفاوت را این بار برگزیده است. در چنین شرایطی جای این سئوال وجود دارد که چگونه وقتی جهانی در مقابل عظمت اندیشه مردی سر فرود می آورد ما او را طرد می کنیم؟ چگونه است که جهان خاتمی را می ستاید و ما ... ؟ شاید باید به همان باور قدیمی که ما ایرانیان تافته های جدا بافته ایم باورداشته باشم! به هر حال ما ملت عجایب هستیم.

انتخاب احمدی نژاد شایدهم ناشی از اشتباه یا عوام فریبی و یا هزار و یک مکر و کید دیگر بوده است. در این صورت نمی دانم آیا باز هم می توان ملتی فریب خورده را ملتی بزرگ دانست ؟ می توان بازهم در مورد این ملت و شعور و آگاهی اش داد سخن داد ؟ می توان ... ؟

انتخاب احمدی نژاد چه آگاهانه و چه ناآگاهانه ، به نگاه من نشان دهنده باور عمومی مردمی است که به استثنای یک بازه چند ساله(۷۶-۸۰) نشان داده اند چه می خواهند و چه را برمی تابند. این بازه چهار ساله را کنار بگذارید و در مورد روند سیاسی کشور قضاوت کنید تا شاید شما هم به این باور برسید که این چهار سال استثنایی در تاریخ سیاسی ایران بوده است و استثنا را نباید به قاعده گرفت و از تکرار نشدن آن نالان بود.

اگر باور داشته باشیم که  مردم بر دین ملوکشان هستند و خداوند هیچ ملتی راتغییر نمی دهد مگر خودشان تغییر را در درونشان ایجاد کنند ، آنچه که این روزها شاهدش هستیم تنها بخشی از وعده الهی است. ملتی که ظرفیت تغییر را نیافته حتی معدود فرصت های تغییر را هم از دست می دهد. این روزها با مشاهده گزارش ها و خبرهای دیدار خاتمی از نقاط مختلف و سخنرانی های او، تنها طعم تلخ از دست دادن فرصتی را باید در گلو و کام خود احساس کنیم که ساده انگارانه از دست دادیم. فرصتی که از دست رفت تا به تکرار تلخ قاعده ای تن دهیم که هر بار در زیر چرخ هایش استخوان های بسیاری را خرد کرده است و شاید هم چشم انتظار حادثه ای دیگر که بازهم بربادش دهیم و چند صباحی بعد به واگویه اش اشک بریزیم. ما ملت عجایب هستیم!

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 12:23 توسط مهران قاسمی |