
كنگو امروز اولين انتخابات آزاد پس از چهل سال را تجربه مي كند . انتخاباتي كه بايد به چهل سال درد و رنج و مصيبت پايان دهد . مردان كنگو مي روند تا بار ديگر طعم دموكراسي را بچشند و زنان طعم ناملموس عدالت را و كودكاني كه در آن برگه هاي سفيد رنگ و آن جعبه هاي نارنجي آروزهايي را مي بينند كه براي نخستين بار با روياهاي پدرانشان فاصله چنداني ندارد . همه در دل فرياد مي زنند آزاد باد كنگو.كاش آن مرد بيمار نيز آزادي را لمس كند با پوست و استخوانش يعني همه آنچه كه برايش باقي مانده است .

