تبليغاتX
سبکباران - خداحافظ آقای دیکتاتور

صدام حسین اعدام می شود . حکمی بی نهایت مختصر و مفید . صدام نیز به تاریخ پیوست . او می رود تا شاید این بار از نقطه ای دیگر که چندان دور نیست و دور می نماید سرنوشت مردمی را به نظاره بنشیند که هم بر این حکم لبخند زدند و هم گریستند . صدام می رود تا سرنوشتی را که خود برای بسیاری رقم زده بود با تمام وجودش حس کند . چهره اش زمانی که رای دادگاه را با مقاومتی وصف ناپذیر می شنید به هیچ وجه به یک قهرمان نمی ماند . او بازنده بود . قهرمانی خودپندار که به استقبال مرگ می رود . صدام اعدام می شود . چندین نفر ان هنگام که چهره رنگ پریده صدام را از تلویزیون های خود نگاه می کردند برای از دست رفتگان خود اشک ریختند ؟ آتش انتقام چند صد نفر با صدور حکمی به غایت عادلانه فروکش کرد؟ چندین نفر بر او گریستند؟ صدام در ان لحظه به چه می اندیشید؟ کودکان حلبچه را به یاد  می آورد ؟ آنها که بی گناه در آتش حماقت مردی سوختند که امروز آنچه را که تاریخ برایش مقدر کرده بود و عدالت می نامندش تجربه می کند .

 

صدام را هرگز دوست نداشتم .مردی که در قمار زندگی تنها بازنده بود و بازنده. چه دلها که نفرینش کردند . چه اشکها که انتظار چنین لحظه ای را برای جاری شدن می کشیدند . چه مادران داغداری که فرزندان خود را در دوجیل و حلبچه و ده ها سرزمین بی نشان دیگر به پای حماقت های این دیکتاتور قربانی کردند . چه فرزندانی که هنوز طعم تلخ یتیمی را از دست به خون اغشته این مرد مزه مزه می کنند . چه زنها که بیوه شدند تا رئیس جمهور مخلوع عراق حس بدگمانی تیره و تار خود را ارضا کند !

 

نه او را و نه حکم امروزش را دوست نداشتم . صدام بی شک مستحق بدترین مجازات ها بود . اما نه اعدام . او باید می ماند تا همه انچه را که در ربع قرن به واسطه ایجاد رعب و وحشت در عراق کاشته بود درو کند . صدام نباید تبدیل به قهرمانی می شد که حتی هنگام دریافت حکم مرگ خود نیز از عراق بی وجود اشغالگران بگوید و این آزادی را هدیه خود به مردم عراق خطاب دهد . نه چنین مرگ افتخار آمیزی برازنده آقای دیکتاتور نبود .

 

این بار نیز آقای رئیس جمهور در قمار با ایالات متحده برگه ها را واگذار کرد . این بار نیز وی قربانی جاه طلبی های مردمانی شد که  در برابر حوادث دوجیل و حلبچه تنها سکوت کرده بودند . همانها که آن روز زبان در دهان گرفتند و کشته شدن انهایی را به نظاره نشستند که صدام امروز به واسطه قتل عامشان به اعدام محکوم شد . صدام این بار نیز قربانی سردمدارانی شد که در یک دست قدرت را مشت کرده اند و در دست دیگر بازی بی بازگشت سیاست برای بقا را .

 

صدام نه خندید و نه گریست . زمانه توان هر دو را از وی گرفته است . او تنها خود را با القابی معرفی کرد که امثال وی نیز با ان فریب خورده اند . او هنوز خود را رئیس جمهور عراق می داند . رئیس جمهور مردمی که به محض شنیدن حکم اعدام وی به نشانه شادمانی به خیابانها می ریزند و نقل و شیرینی پخش می کنند .

 

امروز دلم به حال آقای دیکتاتور سوخت . او به اندازه شارون خوشبخت نبود تا برای همیشه از پاسخگویی به جنایات صبرا و شتیلا سر باز زند . او شارون نبود تا بزرگترین قدرت ها را پشت سر خود داشته باشد . او پینوشه نیز نبود تا به واسطه کهولت سن جنایات خود را به یاد نیاورد . او نه در اغما است و نه در واپسین روزهای پیری . صدام باید زنده می ماند تا آفریدگارش او را همان گونه که خود مقدر می داند مجازات کند . او باید زنده می ماند و هر روز  دفتر خاطرات مادران و پدرانی را ورق می زد که به جبر وی فرزندان خود را در گورهای دسته جمعی یافتند . او باید زنده می ماند و قدرت را در دست مردانی می دید که روزی تنها به جرم شیعه بودن به تیغ اعدام وی از پا در آمدند . او باید زنده می ماند و می دید که دیگر در هیچ کجای دنیا انسانها را به خاطر عقایدشان زنده به گور نمی کنند . او باید زنده می ماند تا سرنوشت دیکتاتورهایی همچون خود را ببیند .

 

اعدام نه تنها برا ی صدام , شارون و پینوشه کم است که ناچیز است . اما تاریخ هنوز تشنه اضافه کردن نام آنهایی است که امروز برای حفظ چند روزه قدرت دیگران را خفه می کنند , به بند می کشند و در گور می کنند . آقای دیکتاتور مطمئن باش که آخرین نفر نبودی . این قافله بس طولانی ست .  

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 23:5 توسط سارا معصومی |