مقاومت می کنم
مقاومت می کنم تا نیایم و ننویسم.می جنگم تا امروز را قربانی دیروز نکنم.اما سخت است مرد.سخت.چهار سال تمام شد و بیراهه است اگر بگویم تک تک ثانیه هایش با یاد تو گذشت.رسم دنیا همین است که عادت می کنیم.اما وقتی دلتنگی ات به سراغم می آید تمام ثانیه ها سنگین می شوند.دلتنگی ات تمام تنم را پر می کند.دستهایم خشک می شوند.لبانم سکوت می کنند و چشمهایم بارانی می شوند.دلتنگی ات که به سراغم می آید دلم می خواهد دست ببرم لابه لای خاطرات، بیرونت بکشم و در گوشت زمزمه کنم: رفیق نیمه راه من چه زود خسته شدی از دنیا...
+
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 0:16 توسط
|