باز هم سال نو شد.
زندگی در نقاب می گذرد.
زندگی در فرار می گذرد.
زندگی بسیار سریع تر از آنچه تصور می کردم سوار بر زورقی شکسته می گذرد.
سالها درست مانند یک فیلم سینمایی ممتد و بی پایان می آیند و می روند.
کارگردان هنوز فیم می سازد.جوهر قلم نویسنده هنوز زنده است.پس ما هم بازی می کنیم.
بازی در نقاب،بازی در فرار،بازی در لحظات خوب اما نفسگیر.
گاه میخندی و گاه میخندانی.
گاه گریه میکنی و گاه میگریانی.
گاه می رنجی و گاه می رنجانی.
امیدوارم در سال جدید نه برنجانم نه بگریانم که بخندانم.