کرسي رياست جمهوري ، مبل هاي راحتي مجلس و اتاق هاي مجلل شوراي شهر هر کدام به قدري به رقص و کرشمه پرازي در ذهن به ظاهر پوياي آقايان پرداخته اند که جايي براي انديشيدن به سايرين باقي نمانده است.
شعارهاي پرطمطراق و متمرکز شدن نه بر اقناع افکار عمومي که فريب انها آنچنان آقايان را مشغول به خود کرده است که گويا مملکت سراسر گل و بلبل است و ايرانيان همگي سوار بر آخرين مدلهاي ماشين و ساکن لوکس ترين ويلاهاي شمال شهر تنها نگران حزبي هستند که بايد به عنوان پز روشنفکري نام خود را در سياه نامه آن ثبت کنند.
روزگار اين سرزمين به سنت قديمي و ديرين بر مدار تکرار شکستها مي گذرد.همچنان عده اي در عرش خود را نماينده ملتي بر فرش مي دانند که به اين دليل که اندک شعوري ندارند بايد بسوزند و بسازند.
همچنان باند بازي هاي سياسي و حضور در بازارهاي مکاره اي که ابتدا و انتها ان مشخص نيست گلوي هزاران ايراني بيگناه را گرفته و گويا خيال رهايي ان را هم ندارد.نه در اين درياي مواج شهرت غرق مي شويم و نه نجات مي دهيم.
همچنان هزاران کودک ايراني روزانه براي به دست آوردن قوت خانواده اي به هر ذلتي تن مي دهند تا آقايان تنها با عوض کردن کرسي هاي رنگارنگ خود از اين کاخ به کاخ ديگر نقل مکان کنند و البته نه براي هميشه که هنوز چشمشان به دنبال ارزنده ترين کرسي بگردد.
در اين ميان حتي ان دسته که روزگاري اصلاح طلب ناميديمشان و پشت سرشان نماز گذارديم نيز سهم خود را از اين گوشت قرباني مي خواهند.
راهي نيست از کاخ رياست جمهوري تا بيمارستانهاي جنوب شهر!!!!!!!!
راهي نيست از ساختمان رنگين پارلمان ما تا کوچه پس کوچه هاي فقر و بدبختي!!!!!!!!!!
آقايان آب در دلتان تکان نخورد لازم نيست براي آشنايي به احوال ملتي که خود را خادم آن مي دانيد تاکسي دربستي بگيريد؟
راستي اگر تعداد تهيدستان ما به اندازه انگشتان دست است و شما نمي توانيد آدرس انها را بيابيد من مي دانم؟براي راهنمايي هم نه پولي مي گيرم و نه کرسي مي خواهم.
راستي آقاي رئيس جمهور قرار فردا صبح ساعت 8 يادتان نرود.به اين زودي فراموش کرديد؟ قرار بود با هم سري به داروخانه ها بزنيم. عصباني نشويد، پس از بازيد از داروخانه هاي تهي از هر بيمار ، ماشين را جلو بيمارستاني در جنوب شهر پارک مي کنيم تا با مريضان عکسي بگيريم به رسم يادگار.
يادم رفت با آقايان اصلاح طلب تماس بگيرم . کاش پيغام مي گذاشتم.آنها هم قرار بود امروز ديدارهاي حزبي خود را در دانشگاه ها تعطيل کرده و بعد از ظهر سري به وزارت بهداشت بزنند.نگران نشويد تنها براي آشنايي با قيمت ناچيز داروها.
راستي همکار عزيز يادت نرود در ديدارهاي هفتگي با آقايان يا آن زمان که شهر شما ميزبان آقايان مملکتي است عکس خندان آن کودکي را که به پهناي صورت براي داروي مادرش اشک ميريخت به حضرات نشان دهي.
واي شرمنده ، يادم رفت تو آن زمان داشتي در ميدان ونک از برخورد ملايم نيروي انتظامي با همسن و سالهاي خودم عکس مي گرفتي. پس مجبورم دوباره از ان کودک هشت و نه ساله که براي گرفتن پنج ميل داروي بيشتر التماس مي کرد عکس بگيرم . خدا کند تا فردا مشمول رافت اسلامي آقايان نشود که به جاي اشک بر صورتش گل لبخند ببينم.
يادم رفت به دوستان اقتصادي و اجتماعي بگويم که از دولت خدمتگذار به دليل کاهش قيمت دارو -درست مانند قيمت گوجه فرنگي- تشکر کنند . ديروز همه مردم دولت را دعا مي کردند و البته فرياد مي زدند انرژي هسته اي حق مسلم ماست.آخر دارو ظرف يک ماه قيمتش شکست! و دو برابر شد.
آخ برادر! کاش انجا بودي و مي ديدي مردم با چه نگاه نگراني به ماشين حسابي که قرار بود قيمت دارو را اعلام کند خيره شده بودند . البته فکر بد نکنيد مملکت آباد است همگي با کيسه هاي پر پول و دارو بازگشتند . ناراحت نباشيد هيچ مادري براي نداشتن پول اشکهاي صورتش را در گوشه اي از داروخانه با چادر وصل پينه شده اش پاک نمي کرد.هيچ همسري خواب مرگ عزيزش را روي تخت بيمارستان نمي ديد.دل نگران ان کودک هم نباشيد اينجا مملکت اسلامي ست و هستند برادران و خواهران مومني که پس از ارشاد انسانهاي گمراه! سري به داروخانه ها مي زنند تا مبادا همسايهاي سر گرسنه بر بالين بگذارد.
دوستم يادم بينداز فردا با دوستاني که نگران حق حضانت و طلاق همجنسانم هستند تماس بگيرم و اطلاع دهم که از انجا که تمامي مشکلات زنان و مردان اين سرزمين حل شده بايد جدي تر مسئله را پي گيري کنيم.هموطنان من چه زن و چه مرد آنقدر از مرز استانداردهاي زندگي گذشته اند که اکنون بايد هر کدام به دنبال حقوق خود بروند.حق هم داريم مگر نه ؟ وقتي در کشوري نه گرسنه هست و نه بي خانمان چرا به دنبال حق طلاق نباشيم.وقتي زنان و مردان ما همگي- دقت کنيد همگي و نه حتي يک نفر -خوشبخت مالي و روح هستند چرا ما روزنامه نگاران نبايد به فکر ژست هاي روشنفکري تفکيک زن و مرد نباشيم.شايد توري گذاشتم و تمامي همجنسانم را به تهران گردي بردم. فقط تهران گردي آن هم محله هاي جنوبي آن.آنقدر خوشبختي را به چشم خواهند ديد که نيازي نباشد به شهرهاي ديگر بروند.راستي يادم رفت از آن پسر بچه هشت ساله در داروخانه هلال احمر بخواهم که به مادر بيمارش يادآور شود که طلاق حق اوست حتي الان که تا مرگ فاصله اي ندارد.
آقاي رئيس جمهور و روشنفکران عزيز فردا ساعت هشت صبح يادتان نرود.
قرار ما: داروخانه هلال احمر.
پي نوشت: اشتباه نکنيد. من نه با حق طلاق مشکلي دارم و نه با رفتن به استاديوم اما با عدم توانايي ما در اولويت بندي سخت درگيرم.