هر كدام از ما آزاديم بنا بر اعتقادات و آنچه كه در ذهنمان ميگذرد زندگي كنيم زيبايي و زشتي آن نيز مقوله ايست بسيار شخصيتر.
پينوشت ۱ : چند روز پيش دوستي كه اتفاقا همكار نيز هست با اعتراض به نوع پوشش من گفت: مذهب در قلب انسانهاست و نه بر روي سر انها . آن زمان براي حفظ حرمت همكاري و از انجا كه نمي توانستم لحن كلامم را تنظيم كنم سكوت كردم . اما دوست عزير بپذير آنچه كه در سر من ميگذرد با انچه در ذهن توست متفاوت است . احترام به اين تفاوت نيز ابتدايي ترين اصل براي برقراري دموكراسي است كه به دنبال ان هستيم . دوست عزيز اگر روزي به مدد آزادي انتخاب نوع پوشش تو حتي برهنه سر كار حاضر شوي من به تو و عقيده اي كه در ذهن تو ميگذرد احترام خواهم گذاشت.
پننوشت ۲ : چند ماه پيش يكي از خويشاوندان كه اعتقادي به حجاب ندارد به تحريره اعتماد ملي آمد . وي به محض ديدن يكي از همكاران كه چادر مشكي بر سر داشت گفت : اگر روزي در ايران انقلاب شود بايد تمام چادري ها را تيرباران كرد . اين جمله بي نهايت افراطي من را برد به روزهاي اول انقلاب همان زماني كه يكي از برادران اين خانم به دليل متفاوت انديشيدن تحمل نشده و اعدام شد . نمي دانم چرا ما ايراني ها در هر مرحله از تمدن به جاي توسل به تعامل و تحمل عقيده مخالف زود دست به اسلحه ميشويم؟
پيوشت ۳ : اميدورام روزي در آينده اي نه چندان دور تمامي دوستانم بتوانند نوع پوشش خود را آزادانه انتخاب كنند . حتي اگر من و امثال من مجبور به جلاي وطن به دليل عدم احترام به عقايدمان از طرف نزديكترين دوستانمان شويم .