دوستی خواست که از وطن بنویسم . من نیز اجابت می کنم . نوشته های بسیاری از دوستان و همکاران خواندم . همه از وطن گفته بودند . بسیاری نیز جلای وطن را بر ماندن در آنچه که ماتمکده میدانند ترجیح میدهند . شاید بودند کسانی که یک وجب از خاک وطن را به هیچ جای این دینا ترجیح نمیدهند اما من ان را نیافتم .
ایران من یا همان ایران ما نه همان مشت خاکی است که بتوان به راحتی در مشت گرفت و ان را به یکدیگر ارزانی داشت .ایران نه آن سرزمینی است که بتوان یک وجب از خاکش را در گوشه ای دیگر حتی یافت . وطن برای من نماد بزرگی است . نمادی از نقطه ای کوچک از این گیتی که در ان چشم به این جهان گشودم . نقطه ای کوچک که از ورای پنجره های ان جهان را دیدم . همان نقطه سیاه رنگ بر روی نقشه که هرگاه در دیاری دگر از من پرسیدند اهل کجایی ؟ و من پاسخ دادم : ایرانیم . سوال کننده از من پرسید ایران کجاست؟ کشوری در افریقاست ؟من نیز اندوهگین از اینکه کسی نام وطنم را نشنیده باشد رگ گردنم ورم می کرد که چرا ایران امریکا نیست که حتی روستائیان ساده دل هر کشوری نیز ان را بشناسند .
ایران را دوست دارم . فارغ از انکه دیگران به چه نام و به چه رسم بشناسندش. ایران را دوست دارم فارغ از صاحبانی که خود را نه مستاجر که مالکان ابدی ان می دانند . ایران را دوست دارم فارغ از قفسی که صاحبان برایم ساختند . ایران را دوست دارم فارغ از خفقانی که گاه عرصه را بر من تنگ می کند . ایران را می پرستم بی انکه به تنگناهایش بیندیشم . بی انکه از آینده اش بهراسم حتی اگر در آینه آینده وطنم جنگ را ببینم و حمام خون را . ایران را دوست دارم چرا که سرسختانه بر این باورم که روزی آزاد خواهد شد . وطن را دوست دارم چرا که اگر من نیز به جمع تارکان ان بپیوندم تکلیف هموطنانی که جلای وطن نمی توانند چه خواهد شد؟ تکلیف انها که رنگ چشم ها و صورتشان و زبانشان در هر کجای دنیا که باشند بی شباهت با من نیست. ان هنگام که می پذیری متعلق به سرزمینی هستی چه ایران نام گرفته باشد چه هر نام دیگری . باید بپذیری که سرنوشت تو با سرنوشت انها که هموطن نامیده می شوند گره خورده است. ایران را ترک نخواهم کرد نه برای یک وجب خاکی که وطن نامیده شد بلکه برای هم سرنوشتی با انسانهایی که هموطن نامیدمشان. ایران را دوست دارم چرا که شاید معنای ان را اشتباه در دایره المعارف قلبهایمان حک کردند : ایران یعنی آزادی.( حتی اگر معنای واقعی آن دیر محقق شود . دیرها نیز روزی از راه می رسند . )
پي نوشت: گويا به رسم سنت بازيهاي اينترنتي بايد دوستاني را به بازي دعوت كنم . اول از همه مهران قاسمي. دوم از همه كاوه شجاعي . سوم از همه كريم جعفري. چهارم از همه تمام دوستاني كه فكر ميكنند دوست دارند از ايران بنويسند . هم دوستاني كه مي شناسم و هم انها كه همه سند اشنائيشان با من هموطن بودنمان است .