و من در ذهنم دوشادوش تو برف بازی می کنم
نخستین برف زمستانی می بارد
و من نخستین بار بی تو زیر باران زیبای رحمتش قدم می زنم
نخستین برف زمستانی می بارد
و من در خیالم تو را می بینم که گوله برفی کوچک به سویم پرتاب می کنی.
پی نوشت (۱): از این زمستان بیزارم چرا که تو در هیچ کجای خیابانهای پربرفش دوشادوش من قدم نمی زنی.
پی نوشت (۲):این روزها روزنامه بیش از پیش خسته ام می کند. از این مکان بی تو خسته ام.