ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

درست یک سال پیش بود در چنین شبی. خدا مهربانیش را بر من تمام کرد تا همه عمر وامدار محبتی باشم که هنوز حضورش را باور ندارم . او با آن چهره خندان دستانش را به سویم دراز کرد تا از این پس مردی را همراه زندگیم کند که برایم بسیار فراتر از همسر بود و بسیار فراتر از یک دوست. نمی دانم به شکرانه چند سالی که از او نعمت بودن را گرفته ام باید سجده اش کنم  یا برای پدر و مادری از جنس بلور یا آخرین نعمتی که دریای محبت است و کوه صبر. از او می خواهم که یاریم کند تا قدردان محبتش باشم  و  همراهیم کند تا لایق بودن با فرشته ای باشم  که هنوز ذره ای از دریای محبتش را جبران نکرده ام.

متشکرم هم از او و هم از تو برای یک سال زندگی در اوج.