آرزوی محال
تا به حال آرزویی بدین محالی نداشتم:تنها یک بار دیگر دستانت را در دست بگیرم.
پی نوشت:عصر تلخی بود،عصر آخرین دیدارمان/آخرین باری که دستم حلقه شد برگردنت/مهربان بودی و آن ایمان دریایی هنوز/موج می زد در "خدا پشت و پناهت"گفتنت.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 12:12 توسط سارا معصومی
|
سبکباران فرزند مهربانی مهران قاسمی ست و درایتش.مردی که می دانست یک روز به ابدیت می پیوندد پس فضایی را برایم به یادگار گذاشت که هم نوشته هایش را در خود جا داده باشد و هم غم نبودنش را با دیگران به اشتراک بگذارد.حاصل عاشقانه های مردی که این روزها دلتنگی نبودنش حک می شود بر تن سبکبارانش.روحش شاد.