جدایی ؟؟؟
کدام یک سخت تر است:
۱.سرنوشتی مانند قصه من و مهران.ما که هم را می خواستیم یا حداقل من او را بی نهایت می خواستم و اینگونه روزگار برایمان رقم زد؟
۲.سرنوشتی مانند داستان هزارها نفر که یک روز به امید ایستادن دوشادوش یکدیگر پیمان دوستی بستند و بعد در چرخش روزگار ترک یکدیگر را بر ادامه دادن این مسیر ترجیح دادند؟شرایط زمانی سخت تر می شود که یکی این تنها ماندن را دوست ندارد و دیگری تشنه تجربه تنهائی ست.
پی نوشت:این روزها دوستان بسیاری با همین غم دوم در دل به سویم می آیند.دلم می خواهد یاریشان دهم اما گاه خود عاجزم از یاری دادن دل های شکسته.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۸۷ ساعت 19:54 توسط سارا معصومی
|
سبکباران فرزند مهربانی مهران قاسمی ست و درایتش.مردی که می دانست یک روز به ابدیت می پیوندد پس فضایی را برایم به یادگار گذاشت که هم نوشته هایش را در خود جا داده باشد و هم غم نبودنش را با دیگران به اشتراک بگذارد.حاصل عاشقانه های مردی که این روزها دلتنگی نبودنش حک می شود بر تن سبکبارانش.روحش شاد.