گاز می گیرم ، پس هستم!
می گویند اکبر گنجی این روزها همان راهی را می رود که محسن سازگارا رفته است و نهایت کار تبدیل به هخایی دیگر ٬ شاید فلسفه دان و تاریخ خوانده ٬ می شود. می گویند برادر حسین شادمانه به جشن نشسته است و شکستن اسوه اصلاح طلبی را نظاره می کند . می گویند گنجی هم از همان جنس اپوزیسیون رقاص آمریکایی می شود و ...
می گویم بهتر است اول به چند سئوال ساده پاسخ دهیم و بعد آوار انتقاد را بر شانه های مردی که تمام بار حیثیت جنبشی بی آبرو شده و سرکردگانش را به دوش کشید و اندک آبروی باقی مانده برایشان هم وامدار اوست و رنجهایش ٬ به باد انتقاد بگیریم.
۱- فارغ از اینکه خبر کیهان چه میزان صحت داشته یا نداشته ٬ تخریب گنجی به نفع چه گروه و چه کسانی است ؟ این چه نقد منصفانه ای است که در غیاب شخصی بر کوی و برزن داد زده می شود ؟ چه کسانی از شکستن گنجی سود می برند ؟ امیدوارم برخی دوستان حداقل حق التحریر خود را از دوستان کیهانی بگیرند !
۲- دوستانی امروز گنجی را نقد می کنند که خود کمترین بهایی برای جنبش اصلاح طلبی مردم پرداخت نکرده اند . انتقاد امروز از گنجی مرا به یاد همان رفتار مشارکت پس از دوم خرداد می اندازد که بر سر سفره پهن شده مردم نشست و لحظه ای بعد خود را صاحب خوان خواند و هنوز مدتی نگذشته بود که از هزینه نکرده ضیافت شکوه کرد و چنان روزگار بر نشستگان بر سر سفره تلخ و تیره کرد که دیگر کسی حاضر نشد بر سر این خوان بماند . هر کس راه خود گرفت و به سویی رفت و معترضان و مدعیان ماندند و حوض خالی شده شان ! دوستانی که امروز گنجی را که درست یا نادرست راهی انتخاب کرده و می پیماید ٬ فریب خورده می خوانند خود چه کرده اند ؟ کدام راه را پیموده اند و کدام در را گشوده اند ؟ روزنامه نگاری حرفه ماست . می توانستیم پزشک شویم یا شاید سیگار فروش ٬ اما تصور نمی کنم انتخاب حرفه ای ٬ که قطعا با دانستن تبعات آن باید همراه باشد ٬ محملی برای منت گذاشتن بر مردم باشد . بنابراین امیدوارم لیست روزنامه های بسته شده و نشده را ردیف نکنند و بر سر این و آن نکوبند که ما چه بها ها داده ایم و چه رنج ها کشیده ایم ! از راه های پیموده شده و درهای باز کرده به روی مردم و خود بگوییم و هزینه ای اگر پرداخت کرده ایم .
۳- گنجی خود می گوید به ایران باز می گردد ٬ پس مقایسه او با محسن سازگارا ٬ که روزگاری افتخار بسیاری کارکردن در روزنامه ای تحت مدیریت او بود ٬ اشتباه است . هر چند معتقدم یهتر است به جای شعار دادن به تقد دستاوردهای سازگارا نشست و منصفانه مقایسه کرد که در درون ایران چه می توانست بکند و در خارج چه کرده است و چه می خواهد بکند.
۴- گنجی می گوید صدای اپوزیسیون ایرانی است که مخالف حمله امریکا به ایران و حتی دخالت واشنگتن در امور داخلی ایران هستند. در این موضع گیری چه چیزی جز عزت می توان دید ؟ کجای این موضع نشان از فریب دارد ؟ دوستان مشارکتی قطعا خود را پوزیسیون حکومت نمی دانند و قطعا هم موافق دخالت آمریکا و حمله احتمال به ایران نیستند . اگر کسی اعتبار و حیثیت خود را داو قماری کرده است که ملتی می توانند از سر میز آن پیروز برخیزند ٬ آیا بازی خورده است ؟ اگر دوستان دیگر سیاستمدار از هم اکنون به دورانی دیگر می اندیشند و نگران که صاحبان قدرت آینده را نباید ناراضی کرد تا شاید شانسی برای بازگشت به قدرت داشت ٬ اگر امثال گنجی در قلب آمریکا سیاست خارجی مداخله جویانه آمریکا در مورد ایران را به چالش می کشند ٬ باید به تخریب او بنشینند . تصور می کنم رفتار جوانمردانه همان تداوم سکوت و به گوشه ای خزیدن باشد نه فحاشی و لجن پراکنی !
۵- گنجی راه خود را برای پیشبرد اصلاحات انتخاب کرده است. اگر این راه با اندیشه و باور دیگران هماهنگ نیست تصور نمی کنم این ناهماهنگی مجوزی برای تخریب او باشد . نمی دانم برخی چگونه تصور می کنند که راه مردم باید راه آنان باشد و پرچم دار هر حرکتی هم از میان آنها برخیزد . معروف بود که برلوسکونی ایتالیایی آدمی است که دیوانه وار علاقه دارد نفر اول باشد . او در مجلس عروسی می خواهد داماد باشد و در مراسم تدفین٬ مرده !. حکایت دوستان هم از این قرار است . اگر داماد و مرده کس دیگری باشد باید مراسم را به هم زد ! تصور می کنم همین انحصار طلبی بود که در نهایت اصلاح طلبان را به ورطه ای کشاند که در انتخاباتی که پس از دو شکست متوالی و اطمینان از نیروی سازمان دهی شده رقیب برگزار شد تحمل تفاهمی حداقلی بر سر فردی که تا دیروز در کنار او غنایم اصلاحات را تقسیم می کردند ٬ را نیافتند . این تفکر باعث شد تا شانس حضور یک نامزد منفرد اصلاح طلب ٬ فارغ از نام و گرایش ٬ که می توانست پیروز انتخابات باشد از بین برود و همان آب باریکه های چند ده و چند صد میلیونی و گاه چند میلیاردی دوستان هم قطع شود! تکرار این بازی این بار اما نشانه نابخردی است . آیا بهتر نیست دوستان گوشه ای به کمین بنشینند تا شاید گنجی به چیزی برسد و آنان هم در این میانه از آب چکیده شده ٬ عطش خود را فرو بنشانند ؟
۶- سیاستمداران اصلاح طلب شب و روز ادعا می کنند که صدایی که از ایران شنیده می شود ٬ صدای رسمی دولت ٬ صدای ملت و برآیند افکار مردم نیست . مگر غیر از این است که امروز یکی از همان صداهای متفاوت به گوش جهانیان می رسد پس چرا چنین هراسان جلوی انعکاس این صدا را می خواهند بگیرند ؟ شاید تصور می کنند خود باید تنها منجی و تنها صدای جایگزین معرفی شوند ؟
۷- آگاه کردن افکار جهان نسبت به وضعیت ایران و ممانعت از هر نوع برخورد قهرآمیز احتمالی ایالات متحده با کشور ٬ وظیفه ای ملی است . آیا بهتر نیست به جای امتیاز دادن و یا پیشنهاد دادن امتیاز برای یکبار هم که شده از ظرفیت افکار عمومی داخل آمریکا استفاده کنیم ؟ اگر در این سو واشنگتن با تمام توان خود مشغول به زمینه سازی و مهندسی افکار عمومی است ٬ چه اشکالی دارد که در آن سوی میدان هم مردی به جنگ محافظه کاران برود و به اعتبار سال ها زندان و مقاومت خود ٬ اذهان مردم آمریکا را روشن کند ؟ تصور می کنم کسانی که امروز سکوت کرده اند و تلاش نمی کنند تا سایه شوم برخورد را از سر مردم دور کنند ٬ باید روزی جوابگوی «خیانت» خود باشند. شاید این افراد اکنون منصب ندارند اما حداقل در برابر کسانی که رای خود را به آنها داده اند مسئولند . نگاهی به احزاب شکست خورده در دیگر کشورها بیاندازید تا ببینید که چگونه حزب شکست خورده سعی می کند تا حقوق رای هواداران خود را حفظ کند . گریستن و گریختن و در گوشه ای چون عجوزگان پنهان شدن شیوه احزاب جهان سومی است. احزابی که هنگام انتخابات چون نیاز به سرقت رای مردم دارند و رسدن به قدرت ٬ از هیچ کاری روی گردان نیستند و هنگام شکست تا فرصتی دیگر برای سرقتی دیگر در کنج خرابه ها پنهان می شوند . دوستان دور از قدرت ٬ شاید فردا روزی باید پاسخگوی ملتی باشند که در نبردی نابرابر بسیار باخته است ! نمی دانم چه توجیهی برای سکوت وجود دارد . کافی است یکی از آقایان ممنوع الخروج شود و یا روزگاری به زندان بیافتد تا عربده ها به هوا بلند شود ٬ اما در هنگامه تهدید کشور همه روزه سکوت گرفته اند . نمی دانم این سکوت را چگونه توجیه می کنند اما امیدوارم برای خشنودی اربابان فردایی که هیچ ایرانی با شرفی آرزوی آمدن آن را ندارد ٬ نباشد.
و آخر سر اینکه تصور می کنم بسیاری از این دشنام ها و تحلیل های غرض دار بیش از آنکه نشانه باور درونی افراد باشد ٬ سو استفاده از فرصتی است که اکنون فراهم شده است . می توان به گنجی فحش داد و به واسطه این فحش دادن نامی برای خود دست و پا کرد . مهم نیست اگر مردم مدت هاست تو را فراموش کرده اند ٬ مهم نیست اگر خودت هم از تکرار خودت خسته شده ای ٬ مهم نیست اگر جاه طلبی های سیاسی ات نقش بر اب شده و آقایانی که قرار بود روزی دستانت را بگیرند و بالا بکشندت ٬ نه تنها دستت را رها کرده اند که نردبان را هم که تو بر دوش کشیده و به دیوار تکیه داده بودی بر زمین انداخته اند و خود در بالا با غنایمی که از سرقت اعتماد مردم به دست آورده اند به شادنوشی مشغولند ٬ نه هیچ چیز مهم نیست . می توان به گنجی که هنوز فراموش نشده و هنوز به تکرار نیافتاده فحش داد . می توان به این فحش ها دل بست و از جا بلند شد . کمر راست کرد . لبخند زد و پز روشنفکری داد. می توان رادیکال تر از رادیکال ها شد و ...
آری برادر می توان گار گرفت و با هر گاز بودن را فریاد کرد!
سبکباران فرزند مهربانی مهران قاسمی ست و درایتش.مردی که می دانست یک روز به ابدیت می پیوندد پس فضایی را برایم به یادگار گذاشت که هم نوشته هایش را در خود جا داده باشد و هم غم نبودنش را با دیگران به اشتراک بگذارد.حاصل عاشقانه های مردی که این روزها دلتنگی نبودنش حک می شود بر تن سبکبارانش.روحش شاد.