تجربه این چند روز برایم بسیار آموزنده بود . آن قدر آموزنده که برای لحظاتی از خودم و از حرفه ای که انتخاب کردم خجالت کشیدم. همیشه احساس می کردم که روزنامه نگاران طیفی فرهیخته اند که مردمان دیگر قرار است دنیا را از چشمان آنان ببینند و امروز به این نتیجه رسیدم که این طیف فرهیخته خود چه ناتوان است در دیدن واقعیت.

موضع گیری های خیلی از دوستانم برایم همیشه حیرت آور بود اما این حیرت را همیشه با اختلاف نظر و هزار و یک دلیل منطقی و غیر منطقی دیگر توجیه می کردم. همیشه می ترسیدم از روزی که به این باور برسم که جامعه روزنامه نگاری ما ٬ و من هم به عنوان عضوی از آن ٬ نه از ناآشنایی با علم روز روزنامه نگاری و موارد مشابه ٬ که از بی سوادی رنج می بریم . امروز اما می خواهم اعتراف کنم . اعتراف کنم که ما بی سوادیم! و برای این بی سوادی از   تمام مردمی که سال ها به ما اعتماد کرده اند و نگاه خود را با آنچه که ما به خوردشان داده ایم منطبق کرده اند ٬ پوزش می خواهم.

برای اثبات این بی سوادی بگذارید مثال ساده ای بزنم .

چند روز پیش با دوستی بحث می کردم. حمایت او از اسراییل برایم حیرت آور بود و آرزویش برای تغییر جغرافیای منطقه توسط سران کاخ سفید منزجرم کرد. چند لحظه ای مجبور به سکوت شدم و شنیدن حرف هایش . در برابر سیل سخنانش تنها یک پرسش مطرح کردم ٬ پرسشی به غایت ساده « تو بالاخره چپی یا راست ؟» جوابش را از پیش می دانستم « معلومه که چپ. اصلا مگه می شه من راست باشم . می دونی چقدر هزینه دادم تو این سال ها و ....» . پرسیدم : « خب قبول . اما چه طور می شه این تناقض رو حل کرد که تو هم چپی و هم با آمریکا و دخالتش در سایر کشورها و حمام خونی که با حمایت هایش راه افتاده موافقی؟ مگه می شه چپ بود و به باورهای چپ عقیده نداشت ؟ » انتظار هر جوابی را داشتم جز این که « کی گفته چپ ها با آمریکا مخالفند ؟ واقعا که ! تو به من یه چپ نشون بده که مخالف آمریکا باشه ! » همین جواب کافی بود که عطای بحث را به لقایش ببخشم و از این که وقت این دوست عزیز را گرفته ام معذرت بخواهم.

شاید تصور کنید این مورد منحصر به فردی است اما باور کنید روزنامه نگاران چپ ما علیرغم هیاهوی بسیار حتی معنای چپ بودن را نمی فهمند . اصلا نمی دانند باورهای که در صورت ایمان داشتن به آنها می توانند خود را چپ بخوانند چیست . چپ هستند چون تصور می کنند چپ بودن یعنی روشن فکری ٬ یعنی مطابق مد روز بودن و یعنی متشخص شدن . برای آن ها چپ بودن لباسی است مد روز که باید پوشید تا کم نیاورد و احساس حقارت نکرد.  اگر معتقدید که این برداشت سختگیرانه است برای لحظه ای از دوست روزنامه نگار خود که شاید سابقه کار در ده ها روزنامه بسته شده را داشته باشد و همه جا فریاد چپ بودن سر می دهد بپرسید چپ بودن به چه معناست ؟ چگونه می توان چپ بود و شب ها را در رویایا خسبیدن در آغوش آمریکا سر کرد ؟ چگونه می توان چپ بود و محافظه کاران آمریکا را بر حق دانسته و دولتمردان چپ جهان را مسخره کرد ؟

 

این بی سوادی اما در هر حوزه ای آشکار است . چند روز پیش نامه ای برای تجمعی در حمایت مردم لبنان از سوی جمعی از روزنامه نگاران به دفتر اعتمادملی فاکس شد. تعجب کردم که چرا بسیاری که حاضر ند برای دیدن مسابقه ای در استادیوم آزادی و یا ممنوعیت سگ بازی زمین و زمان را به بدوزند از امضای آن سرباز زدند ! جالب اینجاست که تمام این آقایان و خانم ها سربزنگاه فریاد نقض حقوق بشر سر می دهند . برای یک بار هم که شده از آن ها بخواهید که چند بند از اعلامیه جهانی حقوق بشر را برایتان بازگو کنند . از  آن ها بپرسید که چطور معتقد و مدافع حقوق بشر هستید و بر این باورید که باید مفاد آن جاری شود در حالی که هنوز به این نکته بدیهی نرسیده اید که این اعلامیه حقوق بشر است نه اعلامیه حقوق ایرانیان. پس نقض آن در هر گوشه و کنار جهان باید محکوم شود مگر اینکه انسان ها را ایرانی و غیر ایرانی بدانیم و حمایت خود از حقوق بشر را معطوف به ایرانی ها کنیم و بشر را تنها ساکنان ایران بدانیم . ساده تر بگویم به نوعی بشر درجه یک و دو اعتقاد  داشته باشیم . جالب اینجاست که چند سال پیش همین حضرت برای کشته شدن عده ای در حملات ۱۱ سپتامبر چه فریادها که سر ندادند و چه شوها که در مدان محسنی به راه نیانداختند. حالا آن چه که در لبنان و فلسطین می گذرد از نگاه اینان نقض حقوق بشر نیست چرا که اصولا این افرد را بشر نمی دانند . این نگاه را با نگاه احزاب و گروه ها و هواداران جنبش های چپ مقایسه کنید و شباهت آن با افکار محافظه کاران را هم مد نظر قرار دهید . چیزی شبیه همان دم خروس است و قسم حضرت عباس .  من اما این نگاه حیرت آور را بازهم ناشی از همان فقر سواد می دانم  . حقوق بشر مد روز شده است . باید به آن پز داد . لباسی است که گویی خوش دوخت و خوش نقش است . باید پوشیدش لازم هم نیست بدانی که از مجا و چگونه تهیه شده است . بپوش و خوش باش. لازم نیست اصلا بدانی حقوق بشر یعنی چه ! فقط فریاد حمایت از آن را سر بده . به تجمع ها برو و چند کلمه ای که از بزرگان یاد گرفته ای را برای دیگران استفراغ کن. زنده باد بی سوادی!

 

دو شنبه قرار است تجمعی در حمایت از مردم لبنان در حسینیه ارشاد برگزار شود. پیشنهاد می کنم به آن جا بیایید و ببینید که چند نفر از این دوستان پرمدعای بی سواد برای حمایت از مردم بی پناه لبنان آمده اند! اگر آن قدر خوش شانس بودید که چند تایی را یافتید که برای نشان دادن خود و وقت گذرانی و شاید هم قرار گرفتن در قاب دوربینی و در بهترین حالت برای اینکه افتخار حضور در تجمعی که در مورد ماهیت برگزاری و علت آن چیزی نمی دانند ٬ به لیست سوابق اکتیویستی ! خود  اضافه کنند ٬ به جمعیتی که از هم اکنون می توان انتظار داشت چندان پرتعداد نخواهند بود پیوسته اند٬  به خود زحمت بدهید و از این افراد چند سئوال ساده مطرح کنید : چرا حزب الله سربازان اسراییلی را گروگان گرفت ؟ اسراییل بار نخست چه زمانی به لبنان حمله کرد ؟ چه زمانی و چگونه خارج شد ؟  تحلیل شما از این رویداد چیست ؟ پاسخ ها را هم خود بسنجید . اگر فرصت داشتید با گزارش های شبکه های ماهواره ای ٬ البته فارسی زبان ها چون بعید می دانم دهکی از دوستان به شبکه های خبری دیگری سر زده باشند٬ مقایسه کنید . قطعا شما هم با من هم عقیده خواهید بود «زنده باد بی سوادی!»