دلم خواست بودی و امشب راس ساعت هفت و نیم با هم از زیر پل کریمخان رد می شدیم. دلم می خواست بودی و امشب تو چای دم می کردی و من نگاه ت می کردم... ببین چه ناگهانی هجوم می آوری به ثانیه هایم ...